"من منچستریونایتد را دوست دارم" یک اثر جالب و متفاوت به نظر میآید. انتخاب یک تیم فوتبال به عنوان موضوع مرکزی در کنار تاریخ ایران و نگاهی پستمدرن، آن را از دیگر آثار اجتماعی متمایز میکند. وقتی که نویسنده به مدت چهار سال زمان صرف نوشتن چنین اثری میکند، نشان میدهد که عمق و پیچیدگی خاصی در این رمان وجود دارد که آن را به یکی از آثار تحسینشده تبدیل کرده است. این کتاب از آن نوع آثاری است که علاوه بر روایت، میتواند به نوعی تاریخنگاری فرهنگی هم محسوب شود، چرا که تیمهایی مثل منچستریونایتد در بسیاری از جوامع فراتر از یک تیم فوتبال هستند و به نوعی نماد فرهنگی به شمار میآیند.
مترجمان و خوانندگان بینالمللی از ایتالیا، ترکیه و حتی انگلیس هم آن را مورد توجه قرار دادهاند، که نشان میدهد این اثر قابلیت فراتر رفتن از مرزهای فرهنگی و زبانی را دارد. نظر شما در مورد این نگاه پستمدرن در داستان چیست؟ آیا با این رویکرد موافقید؟
