سبدخرید
0

سبد خرید شما

0 محصول
منوی دسترسی
دسته‌بندی کتاب‌ها

کتاب بی باد بی پارو

مجموعه داستان

  • روش های ارسال
  •    اسنپ باکس تهران
  •    پیک موتوری تهران
  •    پست پیشتاز
  •    تیباکس
  •    ویژه
  • ناموجود
ناموجود
توضیحات

کتاب بی باد بی پارو نوشته فریبا وفی توسط انتشارات چشمه با موضوع ادبیات، ادبیات داستانی، رمان فارسی به چاپ رسیده است.

مجموعه داستان «بی باد بی پارو» شامل دوازده داستان کوتاه است که دغدغه‌ها، ترس‌ها و واهمه‌های انسان‌ها، به ویژه زنان، را به تصویر می‌کشد. این کتاب با روایت زندگی یک زن مهاجر آغاز می‌شود و با تصویری شاعرانه از پرواز پرنده‌ای بر فراز اقیانوس به پایان می‌رسد.

در این داستان‌ها، شخصیت‌ها در جستجوی معنا و گاه رهایی‌اند و با شرایط دشوار زندگی خود به طرق مختلف مقابله می‌کنند: گاهی با سکوت، گاهی با فریاد، گاهی با فرار، گاهی با رویارویی شجاعانه و گاهی با رویاپردازی. این اعتراض‌ها و مواجهه‌ها، راهی است برای مقابله با کابوس‌ها و ناکامی‌هایشان.

موضوعات اصلی مجموعه شامل سفر، رویا، دوستی، مرگ، عشق، عصیان، وفاداری، سوظن و رهایی است و هر داستان، جلوه‌ای متفاوت از تلاش انسان برای غلبه بر محدودیت‌ها و یافتن آزادی را به نمایش می‌گذارد.

بی باد بی پارو

بخشی از متن کتاب

یکی همین پرینوش. شوهرش دستش را تا‌ آرنج توی گونی برنج می‌کرده بلکه شماره‌تلفنی، کاغذی چیزی پیدا کند. «انگار مأمور کشف مواد مخدر بود. می‌خواست کنترلم کنه اما فقط بدوی‌ترین شکلش رو بلد بود. هیچ‌وقت نفهمید چه‌کار می‌کنم یا توی سرم چی می‌گذره. اگه می‌خواست، خیلی ساده بهش می‌گفتم. چشمش فقط دنبال دست‌ها و پاهام بود که ببینه کجا می‌رم، چی‌کار می‌کنم.» نگار وقتی برگشت ایران، داستان‌ها را برای حمید تعریف کرد. همه‌اش را یک‌جا نه؛ گاه‌گاهی لابه‌لای حرفی، بحثی، وقت آشپزی یا وقتی با‌هم قدم می‌زدند. گاهی داستان در همان لحظه‌ی گفتن، خراب می‌شد. 

دیگر داستان نبود، حرف بی‌ربطی بود که نمی‌دانست پرینوش چه‌طور سروتهش را هم آورده بود. بعضی‌ داستان‌ها را می‌شد همان‌جور که شنیده بود تعریف کند. بعضی‌‌ها را از بیخ نگفت. سانسورشان کرد؛ مثل خیلی از داستان‌های عشقی یا ماجراهای خصوصی دوستان دیگرش که به حمید نمی‌گفت. پرینوش به او اعتماد کرده بود. «قلبت مثل قلب زرافه بزرگه، هنوز نمی‌شناسمت، اما گوشای فیل رو داری.» نگار خندیده بود و جوری نشسته بود که هم خوب گوش بدهد هم خیابان را ببیند. یک ردیف گل‌و‌گیاه، ایوان هتل را از پیاده‌رو جدا می‌کرد. هوا آفتابی و گرم بود. گاهی نزدیک غروب، باران می‌زد اما زود بند می‌آمد. با نزدیک شدن شب، چراغ‌های دانسینگِ آن‌طرف خیابان شروع می‌کرد به چشمک زدن و سالن زیبایی روبه‌رو که در طول روز کله‌ی زن‌های موطلایی از پنجره‌اش پیدا بود، درش را می‌بست. سفر خواهر پرینوش به ترکیه عقب افتاده بود.

مشخصات
  • ناشر
    چشمه
  • نویسنده
    فریبا وفی
  • قطع کتاب
    رقعی
  • نوع جلد
    شومیز
  • سال چاپ
    1402
  • نوبت چاپ
    نهم
  • تعداد صفحات
    135
نظرات کاربران
    هیچ دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است!