سبدخرید
0

سبد خرید شما

0 محصول
منوی دسترسی
دسته‌بندی کتاب‌ها

کتاب آخرین روز یک محکوم

  • روش های ارسال
  •    اسنپ باکس تهران
  •    پیک موتوری تهران
  •    پست پیشتاز
  •    تیباکس
  •    ویژه
  • موجود در انبار
450,000
٪5
427,500 تومان
توضیحات

کتاب آخرین روز یک محکوم نوشته ویکتور هوگو با ترجمه بنفشه فریس آبادی, توسط انتشارات چشمه با موضوع ادبیات ملل، ادبیات داستانی، رمان خارجی به چاپ رسیده است.

کتاب آخرین روز یک محکوم، رمانی نوشته ی ویکتور هوگو است که نخستین بار در سال 1829 انتشار یافت.

آخرین روز یک محکوم

این رمان که در زمان خود بسیار شوکه‌کننده بود، داستانی عمیق و تکان‌دهنده و اثری مهم در تحلیل‌های اجتماعی به‌شمار می‌رود. داستان مردی است طردشده از جامعه و محکوم به مرگ، که هر روز صبح با این فکر از خواب بیدار می‌شود که شاید امروز آخرین روز زندگی او باشد. تنها امید به آزادی است که اندکی او را تسلی می‌دهد، و ساعات روزش را با یادآوری زندگی گذشته و لحظات آزادی سپری می‌کند. اما با گذر زمان، درمی‌یابد که توان تغییر سرنوشتش را ندارد. او ناچار است مسیر دشواری را بپیماید که پیش از او بسیاری تجربه کرده‌اند؛ مسیری که سرانجام به گیوتین ختم می‌شود.

بازنویسی بخش نمونه از کتاب

از جا بلند شدم؛ دندان‌هایم به هم می‌خورد و دست‌هایم می‌لرزید. نمی‌دانستم لباس‌هایم کجا هستند و در پاهایم ضعف احساس می‌کردم. در اولین قدم مانند حمّالی که بار سنگینی بر دوشش گذاشته‌اند، سکندری خوردم. با این حال، زندان‌بان را دنبال کردم. دو نگهبان در آستانه‌ی سلول منتظرم بودند و دوباره دست‌بند زدند. قفل کوچکی روی آن بود که با دقت بسته شد. حس می‌کردم دستگاهی روی دستگاهی دیگر قفل می‌شود.

از حیاط خلوت گذشتیم. هوای زنده و مطبوع صبحگاهی جان تازه‌ای به من بخشید. سرم را بالا بردم؛ آسمان آبی بود و پرتوهای گرم خورشید که از میان دودکش‌های بلند می‌تابید، روی دیوارهای بلند و تاریک زندان زوایای نورانی و عریضی ایجاد کرده بود. هوا واقعاً خوشایند بود.

از پلکان مارپیچ بالا رفتیم، از دالانی گذشتیم و سپس دالان دوم و سوم. درِ کوتاه و کوچکی باز شد و هوای گرم و هیاهوی سالن دادگاه به صورتم خورد؛ جمعیت نشسته نفس‌ها را در سینه حبس کرده بود. وارد شدم؛ صدای همهمه و جنبش سلاح‌ها با هم درآمیخت و نیمکت‌ها با سروصدای زیاد جابه‌جا شدند.

دیوارک‌ها گشوده شد و من از میان دو گروه جمعیت که سربازان آن‌ها را احاطه کرده بودند عبور کردم. حس می‌کردم ریسمانی نامرئی، که آن سرهای کج و دهان‌های باز را حرکت می‌دهد، به من گره خورده است. در همین لحظه متوجه شدم دست‌بندی به دستم نیست، اما به یاد نمی‌آوردم کی و کجا باز شده بود. سپس سکوت سنگینی سالن را فراگرفت.

مشخصات
  • ناشر
    چشمه
  • نویسنده
    ویکتور هوگو
  • مترجم
    بنفشه فریس آبادی
  • قطع کتاب
    رقعی
  • نوع جلد
    شومیز
  • سال چاپ
    1405
  • نوبت چاپ
    سی و نهم
  • تعداد صفحات
    163
نظرات کاربران
    هیچ دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است!