کتاب سه قطره خون
- نویسنده : صادق هدایت
-
ناشر :
چشمه
- مدل : کتاب رمان
کتاب سه قطره خون (نقد ها و نظرها، متن داستان، ترجمه انگلیسی داستان) نوشته صادق هدایت, توسط انتشارات چشمه با موضوع ادبیات فارسی، ادبیات داستانی، رمان فارسی به چاپ رسیده است.

در ادامه، یک بازنویسی روان، ادبی و امروزی از متن معرفی و بخش نمونه، بدون تغییر محتوا اما با نثری یکدستتر و خواناتر تقدیمت میکنم. اگر سبک دیگری میخواهی (رسمیتر، سادهتر، تبلیغیتر یا شاعرانه) بگو تا همان نسخه را هم بنویسم.
«سه قطره خون» اثر صادق هدایت، نخستین بار در سال ۱۹۳۲ منتشر شد. این داستان کوتاهِ شگفتانگیز و رازآلود، توانایی هدایت را در آفرینش نثری احساسی، موهم و تأثیرگذار بهخوبی آشکار میکند و همچون «بوف کور» جایگاه او را در میان نویسندگان صاحبسبک قرن گذشته استحکام میبخشد.
هدایت در این داستان، جهانی آکنده از رمزآلودگی، سرگشتگی، پوچی و جنون را پیش چشم خواننده مینشاند. «سه قطره خون» سرگذشت راویای است که آهسته و پیوسته سلامت عقل و استواری هویت خود را از دست میدهد و مدام با سه قطره خون ــ گاهی در برابر دیدگانش و گاهی در اعماق ذهنش ــ روبهرو میشود. هدایت با خلق این روایت غریب و ناشناخته، حقایقی جهانشمول را واکاوی میکند و از زاویهای تازه به ماهیت انسان مینگرد.
بازنویسی بخش نمونه از کتاب (با حفظ لحن نزدیک به هدایت، اما روانتر)
هنوز یک ساعت مانده تا شاممان را بدهند؛ همان خوراکهای چاپی همیشگی: آش ماست، شیربرنج، چلو، نان و پنیر؛ آن هم به اندازهای که فقط زنده بمانیم. حسن تنها آرزویش این است که یک دیگ اشکنه را با چهار تا نان سنگک بخورد. هر وقت وقت مرخصیاش برسد، بهجای قلم و کاغذ باید برایش یک دیگ اشکنه بیاورند. او هم یکی از خوشبختهای اینجاست؛ با قد کوتاه، خندهی احمقانه، گردن کلفت، سر طاس و دستهایی که انگار فقط برای ناوهکشی ساخته شدهاند.
دیروز بود که اطاقم را جدا کردند. آیا همانطور که ناظم گفته بود، حالا کاملاً معالجه شدهام و هفتهی دیگر آزاد خواهم شد؟ یعنی واقعاً بیمار بودهام؟ یک سال است هرچه التماس کردم که به من قلم و کاغذ بدهند، ندادند. همیشه فکر میکردم اگر روزی قلم و کاغذ دستم بیفتد، چقدر حرفها که نخواهد نوشت… اما دیروز بیآنکه بخواهم، قلم و کاغذ را برایم آوردند؛ همان چیزی که آنقدر آرزویش را داشتم. ولی چه فایده؟ از دیروز تا حالا هرچه فکر میکنم، چیزی برای نوشتن ندارم. انگار کسی دستم را میگیرد یا بازویم بیحس میشود. حالا که دقیق میشوم، میان خطهای درهم و برهمی که روی کاغذ کشیدهام، تنها یک چیز خوانده میشود:
-
ناشرچشمه
-
نویسندهصادق هدایت
-
قطع کتابرقعی
-
نوع جلدشومیز
-
سال چاپ1401
-
نوبت چاپشانزدهم
-
تعداد صفحات137